تبليغاتX
خط خطی می کنم، پس هستم. - شعری از جيمز هنري لِي هانت A Poem by James Henry Leigh Hunt

James Henry Leigh Hunt (1784-1859) - English essayist, poet, and political radical who was once imprisoned for publishing an article in “The Examiner” (one of many journals he edited) attacking the future George IV. He was an early champion of Keats and Shelley, and was briefly associated with Byron.

Abou Ben Adhem (1834) - One of Hunt’s memorable short poems.

 

ABOU BEN ADHEM (may his tribe increase)

 

Awoke one night from a deep dream of peace,

And saw- within the moonlight in his room,

Making it rich, and like a lily in bloom

An angel, writing in a book of gold.

Exceeding peace had made Ben Adhem bold,

And to the presence in the room he said,

‘What writest thou?’- The vision raised its head,

And, with a look made of all sweet accord,

Answered, ‘The names of those who love the Lord.’

‘And is mine one?’ said Abou. ‘Nay, not so,’

Replied the angel. Abou spoke more low,

But cheerly still, and said, ‘I pray thee, then,

Write me as one that loves his fellow men.’

The angel wrote, and vanish’d. The next night

It came again with a great wakening light,

And show’d the names whom love of God had blessed,

And lo! Ben Adhem’s name led all the rest.

 

جيمز هنري لِي هانت (1859-1784)

مقاله نويس، شاعر و سياستمدار تندروي انگليسي كه يك بار براي نوشتن مطلبي در “The Examiner” (يكي از بسيار مجلاتي كه منتشر مي كرد) عليه جرج چهارم، پادشاه آينده ي انگلستان، به زندان افتاد. او از اولين طرفداران كيتس (Keats) و شلي (Shelley) بود و كم و بيش با بايرون (Byron) نشست و برخاست مي كرد.

ابو بن ادهم، يكي از به يادماندني ترين شعرهاي كوتاه هانت، نوشته شده در 1834، است.

 

اَبو بـِن اَدهَم (كه خاندانش فزون باد)

 

 شبي از ژرف رؤيای آرامی

                                 سر برداشت،

و ديد اندر ماهتاب حجره اش،

كه روشن تر ز شبهای پیشین بود،

يكي چون سوسنی تازه شکفته،

                فرشته ای

           نگارد بر زرین كتيبه.

ز بسیاری ي آرامش،

بن ادهم گشت جسور،

گفت به آن كه در اتاق داشت حضور:

« چه بنويسي؟ »

و صورت سر برداشت،

با نگاهی

     آكنده از

        شهد آشتی،

پاسخ داد:

« نام آنان

كه خدا را عاشق اند. »

ابو پرسيد:

« نامم از آنان است؟ »

       « نه، این گونه نیست. »

                   فرشته پاسخش داد.

ابو آهسته تر گفت،

ولی با خنده ای بر لب:

      « تو را سوگند،

                   اينك،

مرا در زمره ی آنان

                 بنويس

                 كه عشق بندگانش

                    در دل بدارند »

فرشته

       بنوشت و

                    پَر زد.

...شب بعد

بيامد با نور بيداري،

نشان آورد

از نام آنان

كه با عشق خدا

خوشبخت بودند،

و بنگر!

نام بن ادهم

پیش از نام دیگران بود.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 23:33 توسط سيد مصطفي جهانبخت |