تبليغاتX
خط خطی می کنم، پس هستم.

کیانوش کشوری مدتی است شعری نسروده! طبع لطیفش از چه آزرده شده، نمی دانم!؟ اما می دانم که سکوت شاعر، آبستن طوفان است! امیدوارم کیانوش و کیانوش های دیگر قلم هاشان را بردارند و بنویسند، چرا که اگر هنر نباشد حقیقت ( واقعیت) ما را نابود می کند!*

کیانوش کشوری

 

 

 

 

 

 

از وبلاگش شعر زیر را نقل می کنم:

 

کاری ازدست خدایان المپ:

گایا

اورانوس

زئوس، ژوپیترِ بزرگ حتی!

برنیامده

که نشسته کنارِ رودخانه به این فکر می کند...

تا جنوب راهی نیست.

به یاد نمی آورد…

اصلاً همه چیز از کی ِ زمان؟

کجای ِ زمین؟

قرار بوده کسی بیاید بروند اقیانوس آرام

راه نشانِ ماهی های سرگردان بدهند

کسی نیامده

خدایان دروغ گفته اند

نشسته کنار رودخانه به این فکر می کند…

-----------------------------------------------------------

نیچه: اگر هنر نبود حقیقت( واقعیت) ما را نابود می کرد.

+ خط خطي شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:35 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

این آیه را چه بسیار دیده ایم:

۩ و برزوالله جمیعا فقال الضّعفوا للذّین اسْتکبروا انّا کنّا لکم تبْعا فهل انتم مغنون عنّا من عذاب الله من شی ۩  روزی که مردم از قبرها برانگیخته و به پیشگاه خدا حاضر شوند در آن روز ضعیفان به گردنکشان گویند ما در دنیا تابع رای شما بودیم. آیا امروز شما هم ما را از عذاب خدا کفایت می کنید؟(ابراهیم-21)

اما چه سود که معنی اش را نفهمیده ایم!

متنی از وبلاگ آقای فرید صلواتی (نوه ی مرحوم علامه جعفری {ره}) می خواندم، دیدم بد نیست شما هم بخوانیدش. برای دیدن مطلب لینک زیر را کلیک کنید:

http://www.faridsalavati.blogfa.com/post-192.aspx

+ خط خطي شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:39 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

نمی دانم این مطلب را کجا خواندم. زیباتر از این ندیده بودم.

روزى روبرتو دوویچنزو گلف باز بزرگ آرژانتينى، پس از بردن مسابقه و دريافت چك قهرمانى لبخند بر لب مقابل دوربين خبرنگاران وارد رختکن می‌شود تا آماده رفتن شود.
Roberto De Vincenzo

پس از ساعتى، او داخل پاركينگ تك و تنها به طرف ماشينش می‌رفت كه زنى به وى نزديك می‌شود. زن پيروزيش را تبريك می‌گويد و سپس عاجزانه می‌افزايد كه پسرش به خاطر ابتلا به بيمارى سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ويزيت دكتر و هزينه بالاى بيمارستان نيست.
دوویچنزو تحت تاثير حرف‌هاى زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در حالى كه آن را توى دست زن می‌فشارد گفت: براى فرزندتان سلامتى و روزهاى خوشى را آرزو می‌كنم.


يك هفته پس از اين واقعه دوویچنزو در يك باشگاه روستايى مشغول صرف ناهار بود كه يكى از مديران عالی‌رتبه انجمن گلف بازان به ميز او نزديك می‌شود و می‌گويد: هفته گذشته چند نفر از بچه‌هاى مسئول پاركينگ به من اطلاع دادند كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنى صحبت كرده‌ايد و چک قهرمانی خود را به او بخشيده‌ايد. می‌خواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن يك كلاهبردار است. او نه تنها بچه مريض و مشرف به موت ندارد، بلكه ازدواج هم نكرده. او شما را فريب داده، دوست عزيز.
دوویچنزو می‌پرسد: منظورتان اين است كه مريضى يا مرگ هيچ بچه‌اى در ميان نبوده است.
- بله كاملاً همينطور است.
دوویچنزو می‌گويد: در اين هفته، اين بهترين خبرى است كه شنيدم.

+ خط خطي شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:56 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

«تناقض معتبر، جلوه های یک ذهن چند منظوره» عنوان عجیب و غریبی برای وبلاگی چند منظوره نیست! بنفشه رافع نویسنده ی وبلاگی است با این عنوان و به این نشانی:
 وی در وبلاگش ضمن نویسندگی به ترجمه ی آثار ریز و درشت نویسندگانی می پردازد که یا انگلیسی زبان اند و یا به انگلیسی ترجمه شده اند و البته ترجمه های بسیار روان و خوبی به خوانندگان ارائه داده است. دلیل این حرف را می خواهید؟ در معرفی این وبلاگ می خوانیم:
«درود بر شما. به وبلاگ تناقض معتبر خوش آمدید. بنفشه رافع هستم، متولد شهریور سال شصت و چهار، کارشناس رشته ادبیات انگلیسی و دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات ترجمه در دانشگاه علامه طباطبایی.»
همین کافی است تا دلیل ترجمه های روان و خوب ایشان را متوجه شوید. چه انتظاری از یک کارشناس ارشد مطالعات ترجمه دارید جز انجام ترجمه هایی زیبا و روان؟!
در اینجا دو نمونه از ترجمه های خانم بنفشه رافع را بخوانید:
 
 
پیش بینی آخر الزّمان

پیامبر:" پیش بینی می کنم..."

جمعیّت:"چی؟ چی؟"

پیامبر:"تغییر."

جمعیّت(به پا خاسته):"بکشیدش!"

دسامبر ۱۹۹۷
 
 
شعری از تد هیوگز
 
کفتر باز

عشق به زندگی اش زد

مثل شاهینی که به کبوتر خانه زده باشد.

چه قشقرقی به پا شد!

تمام کفتر ها که دارای نژاد اصیل بودند

کورمال کورمال بال بال زدند و از نفس افتادند

و کفتر باز که خلق و خوی ملایمی داشت

با دیدن این صحنه  فریاد برآورد

دست هایش را تضرع آمیز به آسمان برداشت

و اشک هایش سرازیر  شد:

دیگر با کفتر های چتری و کاکلی خود

جایزه ایی کسب نخواهد کرد

بعد از این همه سال

که کفتر های ارزشمندش

 سرآمد تمام کفتر ها بودند...

اما خیلی زود اشکهایش را پاک کرد.

اکنون او در مه صبحگاهی می تازد

در حالی که شاهین چشم درشتی روی دستش نشسته است.

با آرزوی موفقیت برای این مترجم و نویسنده ی جوان.

+ خط خطي شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:45 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

سرود «ایران ای سرای امید»، هیچ ارتباطی به شرایط کنونی ندارد
+ خط خطي شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:28 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

 

تا كه شد بخت بلندم سوي ثروت رهنمايم

كم­كم اندر زمره­ نوكيسه­ها دادند جايم

پيش خود گفتم ‌كنم تقليد از كار بزرگان

چون كه من هم بايد اندر زمره­ آنان درآيم

هر يك از اشراف در منزل كتابي چند دارد

زين جهت من نيز گرد آرم كتاب اندر سرايم

اين كتاب و آن كتاب از بهر من فرقي ندارد

چون نخواهم خواندنش با اين سواد نارسايم

رفتم از دم هر كتاب جلد سبزي را خريدم

تا كه رنگ جمله جور آيد به رنگ پرده­هايم

يك كتاب جلد چرمي دارم و چاقوي خود را

مي­كشم دايم به جلد آن و تيزش مي­نمايم

يك كتابم پر ز تصوير است و با آن بچه­ام را

مي­كنم سرگرم چون در پيشش آن را مي­گشايم

هر زمان خواهم كه يابم دست بر جاي بلندي

چند جلد از اين كتب را مي­گذارم زير پايم

تا كه گردد مانع لغزش كتاب كوچكي را

به كه بگذارم به زير پايه ميز غذايم

در سفرها مي­برم همراه خود اغلب كتابي

تا به كار آيد مرا چون رو به صحرا مي­نمايم

پيشم اكنون هر كه مي­آيد چو بيند اين كتب را

معدن فضل و كمالم داند و گويد ثنايم

مي­خرم من هر كتابي را به هر قيمت كه باشد

چون يقيناً هر كتابي سودها دارد برايم

+ خط خطي شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:48 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

این تصویری از تبلیغ های دولت (شاید هم گروه های مردم نهاد) مصر برای تشویق زنان و دختران به حفظ حجاب اسلامی است. طراح آن ایده ی زیبایی ارائه داده است. معنی ی نوشته ی عربی به این شرح است (البته با نقل به مضمون! چون عربی ی من زیاد خوب نیست!):

چگونه به آسانی می گذاری اندک اندک از تو کامجویی کنند

در حالی که به آسانی می توانی از خودت حمایت کنی.

به سرشت خویش بازآی و به مصلحت خویش آگاه باش!

 به نقل از:

http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/7/7/98754_189.jpg

+ خط خطي شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 14:10 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

سيد غلامرضا (پژمان) نعمت پور از دوستان خوب عکاس و فیلمساز همشهری ی ما است. اگر فرصت کردید به وبلاگ خبری-تحلیلی و همچنین فتو بلاگ ایشان سری بزنید. پشیمان نمی شوید!

این یکی از عکس های خبری ی پژمان است که چند ماه قبل در معارفه مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان گرفته و به نظرم خیلی زیرکانه و با موقعيت سنجي ي عالي گرفته شده، این طور نیست؟!

معارفه سيد عارف علوي مدير كل فرهنگ و ارشاد لرستان - عكاس: پژمان نعمت پور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ خط خطي شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 0:54 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

به نقل از: چراغ هاي رابطه http://www.nosratdarvishi.com/article.aspx?id=378

دكتر اميد مسعودي

  وب‌نويسي چه به صورت يادداشت شخصي و چه به صورت اطلاع‌رساني فرد براي جمع باشد، مانند هر شيوه ارتباطي ديگر بايدها و نبايدهايي را پيش روي وب نويس قرار مي‌دهد.

‌ حفظ هويت وبلاگ‌نويس به حفظ حرمت‌هاي اخلاقي جامعه وابسته است چراكه رعايت و حفظ ارزش‌ها و بايد‌ها و نبايدهايي كه فرهنگ بر يك جامعه حاكم كرده از سوي افرادي كه مي‌خواهند با هويت مشخص در آن به اطلاع‌رساني بپردازند، به صورت آگاهانه و خودانتخابي اجرا مي‌شود و اين مساله به گونه‌اي نيست كه‌ترس از قانون بخواهد آن را پيش روي وب‌نويس قرار دهد. اين در حالي است كه اغلب وبلاگ‌هايي كه با نام مستعار يا بدون اسم هستند كمتر به خط قرمزهاي اخلاقي توجه دارند.

 وبلاگ‌نويسان ممكن است زماني كه وارد فضاي مجازي مي‌شوند تمايلي به ابراز نام و هويت خود نداشته باشند. اما فضاي مجازي نيز همانند شبكه‌هاي واقعي ارتباطات به گونه‌اي است كه اگر افراد بخواهند در آن داراي ارتباطات وسيع گسترده و سالمي‌ باشند، ناچارند هويت واقعي خود را ابراز كنند.

 بدون شك افرادي كه در جهان واقعي زندگي مي‌كنند،‌ مقداري از آداب و رسوم و رفتار‌هاي خود را به جهان مجازي منتقل مي‌كنند. بنابراين اين مساله كه وبلاگ‌نويسان بخواهند در نقدهاي خود به هتاكي ديگران بپردازند، در جامعه‌ واقعي هم ديده مي‌شود و طبيعتا نبايد از فضاي مجازي انتظار داشت كه همه‌ي افراد در آن سالم باشند.

 بايد با برخي ساز و كار و قواعد جهان مجازي و آموزش كاربران، اجازه نداد كه افراد فضاي مجازي را هم مانند واقعيت‌هاي اجتماعي آلوده كنند.

+ خط خطي شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 3:48 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

یکی از خوانندگان محترم که خود را "مردزما"* نامیده اند، نظری را به صورت خصوصی در مورد مطلب قبلی (کشتی فرهنگی/به ضم کاف/) برای ما ارسال نموده است. جا دارد با تشکر از ایشان، خواهش کنیم از ایشان و دیگر خوانندگان محترم که لطف بفرمایید و با اسم و آدرس اینترنتی ی حقیقی و یا حداقل با اسم و آدرس اینترنتی ی مجازی تان نظر دهید تا اگر مثل همین نظر که خصوصی اما برای خواندن دیگران هم مناسب است و خواستیم در وبلاگ بیاوریم، حداقل از شما اجازه بگیریم و بعد در وبلاگ منتشرش کنیم.

به هر حال با اجازه از خانم یا آقای مردزمای عزیز نظر ایشان را (البته با فونت بزرگتری) بخوانید:

سه شنبه 15 مرداد1387 ساعت: 14:08

توسط:مردزما

 

 

از این تصویر چنان بر می آید که مسابقات کُشتی فرهنگی، فی مابین سکانداران کِشتی فرهنگی و کِشتی شکستگان جراید رنگ رنگی که همواره از چاپ هر خبر خیر و شر بر حذرند و همواره مصلحت را با احتساب غلظت چربی سبیل کم پشتشان در نبگفتن می دانند! با استقبال چشم گیر جوانان متّقی و ورزشکارلرستانی روبرو گردیده، تا آنجا که در اوزان مختلف، آن هم در سطح ملّی موّفق به کسب مقامات رفیعه گردیده اند!!
لیکن جا دارد از ناخدایان خدادار ِ استاندار دوستِ میز فرهنگ و هُمالانِ اخیرشان: کهن فُسیلانِ فیل هوا کُن ِ نان به نرخ فردا روز خور که جدیداً به طرز مشکوکی معاندِ استاندارِ باحالمان (که در وانفسای سرما و قحطی خانمان برانداز سال گذشته خرم آباد در اقدامی متهورانه با توزیع به موقع دویست هزارِ قرص نان توانست نفوس مسلمین را از هلاکِ حتمی نجات دهد!) شده اند، تشکّر بهنماییم!!

 

 وب سایت   پست الکترونیک

 

[ نظر خصوصی ]

 

 

کشتی فرهنگی/به ضم کاف/

 
 
* مردزما یا مرد آزما در باورهای کهن به دیو یا جنی گفته می شد که بر مردان ظاهر و میزان شجاعت آنان را می سنجید و اگر شخص از او می ترسید به دیوانگی دچار می شد.
+ خط خطي شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 21:22 توسط سيد مصطفي جهانبخت |