قهوه برای هر فنجان آب یک تا دو قاشق
آب برای هر نفر یک فنجان
شکر به میزان ذائقه افراد
سم به میزان کافی
قیف یک عدد
راز یك قهوه خوشمزه در پخت آن روی حرارت ملایم است. میگویند قهوه نباید زودتر از پنج دقیقه حاضر شود. برای قهوه ی قجر، مانند همه انواع دیگر قهوهها باید از پودر دانههای قهوه تازه برشته شده استفاده كنید. قهوهای كه زیاد برشته شده باشد، ترجیح دارد اما حتی آنهایی كه به طور متوسط هم برشته شدهاند عطر و بوی خوبی میدهند.
برای آسیاب كردن دانههای قهوه میتوانید از آسیبهای قدیمی یا امروزی استفاده كنید. فرقی ندارد؛ مهم این است كه در پایان پودر قهوهای یكدست داشته باشید.

دانههای قهوه باید خیلی خوب آرد شوند و پودر كاملا ریز و یكدستی داشته باشند. پودر قهوهای كه برای طبخ قهوه ی قجر به كار میرود، معمولا بهترین نوع پودر قهوه است.
برای گرفتن نتیجه بهتر، باید از آب سرد استفاده كنید. اگر هم میخواهید شكر در آن بریزید، از شكرهایی استفاده كنید كه به راحتی در آب حل میشوند.

میزان آب مورد نیاز را هم میتوانید با یك فنجان اندازه بگیرید. معمولا ابتدا آب را داخل ظرف قهوهجوش میریزند و بعد قهوه و شكر را به آن اضافه میكنند.

برای هر فنجان قهوه، یك تا دو قاشق قهوه لازم است.

در تركی، برای بیان میزان شیرینی قهوه چهار درجه دارند: به قهوه بدون شكر، ساده؛ قهوهای كه نصف قاشق چایخوری شكر داشته باشد، «شكرلی»؛ قهوهای كه یك قاشق شكر دارد، «ارتا شكرلی» و به قهوهی با شكر زیاد «چوخ شكرلی» می گویند.

قهوه را تا زمانی كه شكر آن حل شود، هم بزنید.

بعد از این مرحله، قاشق را از قهوهجوش بیرون بیاورید و قهوهجوش را روی حرارت اجاق بگذارید. در مدتی كه قهوه روی حرارت قرار دارد اصلا آن را هم نزنید، زیرا باعث میشود كف قهوه از بین برود.

زمانی كه قهوه شروع به جوشیدن كرد، ظرف را از روی اجاق بردارید و قهوه را در ظرف بریزید.
قهوه ی قجری كه درست آماده شده باشد، یك لایه نازك از كف روی خود دارد. چنین كفی تنها زمانی به دست میآید كه آب استفاده شده سرد باشد و قهوه با حرارت اندك به جوش بیاید.
میتوانید 20 ثانیه پس از جوش آمدن قهوه صبر كنید، سپس قهوه را از روی چراغ بردارید. اما به این ترتیب قهوه یكدست و خوش طعمی دارید كه كفی روی آن نیست.
برای اینكه هم قهوه یكدست داشته باشید و هم كف روی آن را، میتوانید زمانی كه كف تشكیل شد آن را در فنجان بریزید و بگذارید باقی قهوه بیشتر بجوشد.
البته روشهای دیگری هم برای تهیه قهوه قجری وجود دارد. مثلا در برخی از مدارس آشپزی، میگویند ابتدا آب را داغ كنید، بعد شكر را به آن اضافه كنید و بگذارید خوب حل شود. محصول این كار شربتی است كه دمای جوش بالاتری نسبت به آب دارد. آنگاه قهوه و هل را به آن اضافه كنید و بگذارید كه مخلوط به قلقل بیفتد.
وقتی مایع به جوش آمد، پیش از آنكه آن را در فنجان بریزید، یك بار آن را از روی حرارت بردارید و دوباره پس از چند لحظه روی حرارت قرار دهید(برخی تا سه بار این حركت را انجام میدهند). دوباره بگذارید قهوه جوش بیاید. با این كار قهوه خوش عطرتری خواهید داشت.

آداب نوشیدن قهوه ی قجر
معمولا قهوه ی قجر را خیلی آرام مینوشند. در كنار آن یك لیوان آب سرد هم سرو میشود. آب را پیش از قهوه مینوشند تا دهان تازه باشد و طعم قهوه را بهتر درك كنند. بعضیها هم پیش از خوردن قهوه (به ویژه بعد از غذا) یك لیوان عرق نعنا مینوشند. قابل ذکر آنکه در صورت ننوشیدن قهوه توسط رقبا از قیف برای نوشاندن آن استفاده شود.

این شماره "گفتار سبز" در ۱۴۴ صفحه همراه با اضافه شدن بخش انگلیسی به دست چاپ سپرده شد.
پرونده اختصاصی این شماره "گفتار سبز" به معرفی زنان کارتونیست و کاریکاتوریست کشور پرداخته است .
در این شماره می خوانید:
· جنگل مولا/ جنگل مولی (سید فرید قاسمی)
· خنده در قرآن (ولی الله عظیمی)
· حکم شرعی طنز
· هزل بگذار جد از او بردار ( محمد جعفر محمد زاده)
· حرفه ای ها چگونه اند ( گفت و گو با هادی حیدری ،امین مویدی ، محمد فیض آبادی ، شهرام رضایی ، محمد علی خلجی)
· توارد یا شباهت های ناگزیر ( داود یاراحمدی)
· هویت در هنر (حسین رحیم خانی)
· زنان کارتونیست و کاریکاتوریست ( سهیلا یاراحمدی)
· محاکات ( مهناز خرمی )
· کاریکاتوریست زن بودن (سحر عجمی)
· برای نشستن همه صندلی هست (مرجان ملک محمودی)
· نایست ! بدو...! (ندا تنهایی مقدم)
· نامگزینی نشریات طنز و کاریکاتور (سید فرید قاسمی)
· طنز در آثار پیر اندللو ( سید مصطفی جهانبخت)
· ادبیات مدیریتی (کرم الله حکمتی پور)
· گاف برای تمام فصول ( ساسان والی زاده)
· سوتی های رادیو تلویزیون
· وداع با اشرف فرشا
· طنز در آثار علامه جلال الدین همایی و زندگی او (مهدی تمیزی )
· بی مقدمه ( علی زمان محمد زاده)
· کاغذ اخبار
· بخش انگلیسی
علاقمندان می توانند برای اشتراک به لینک زیر مراجعه کنند
در همین رابطه:
* یک منبع آگاه اعلام کرد که مسایلی فنی همچون عدم تطابق فونت های رایانه ی آقای کشوری با فونت بسیاری از رایانه های مطبوعات جهان موجب عدم چاپ مطالب ایشان بوده است (الله اعلم).
اول اینکه نوروز مبارک (هرچند امروز بیستم فروردین است).
دوم یک خبر خوب و یک خبر بد:
خبر خوب اینکه فصلنامه « گفتار سبز » با تغییرات کلی تبدیل به نشریه ای تخصصی در زمینه ی طنز شده است. خبر بد اینکه آخرین شماره ی نشریات گل آقا در نوروز منتشـر شد و دیگر شاهد انتشار هیچ مجله ی گل آقایی به صورت مطبوعاتی نیستیم و فقط سایت گل آقا و انتشاراتی ی آن سرپا است. البته یادمان باشد که گل آقا ( ق. ب.)* در آن اواخر که هفته نامه را تعطیل فرمودند، شعر روی جلد را عوض کردند و نوشتند:
یک زبان دارم دوتا دندان لق / می زنم تا می می توا توا توانم حرف حق
که یعنی تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... .
برای همه ی طنازان امید سربلندی و موفقیت داریم.
* قربانش بروم!
البته به خاطر اینکه اداره کل کارشناس تئاتر استخدام کرده و من هم کارهای تئاتر را به ایشان (آقای مهدی ابدالی) واگذار کردم. در حقیقت دست به انتقال قدرت زدم آن هم از نوع آرام!
در ضمن انتخابات مجلس هم نزدیکه و از همه ی شما می خواهم (!!!) که اگر در بین نامزدهای انتخاباتی ی شهرتون کسی سرش به تنش می ارزه (یعنی اصلح تشریف دارند و یا اهل اصلاحند!!!) بهش رای بدهید. اگر هم کسی سرش به تنش نمی ارزه تصمیم با خودتون!
دست آخر زمان قطعی ی برگزاری ی « نخستین جشنواره سراسری داستان کوتاه جوانان » مشخص شد:
۲۸ و ۲۹ بهمن
در مجتمع فرهنگی هنری خرم آباد
اسامی ی نویسندگان (بر اساس الفبا) و داستان های راه یافته به مرحله ی نهایی ی داوری ی جشنواره ی سراسری داستان کوتاه جوانان خرم آباد:
|
نام خانوادگی، نام |
نام داستان |
شهرستان |
|
آزاده، زهرا |
خاکباران |
زاهدان |
|
آزادی ابد، پرستو |
آرامش مرده ها را به هم نزنید |
همدان |
|
اسفندی، سکینه |
فاصله چهارم |
گرگان |
|
اکبریان، یاسر |
مشتی خاطره به نام انسان |
خرم آباد |
|
آل ابراهیم، نسیم |
بید مجنون |
استهبان |
|
امید علی، لیلا |
تکیه گاه |
بروجرد |
|
امیری، امیر |
داستان داستان نویسی که با داستانش به اوج آسمان رسید و با ابرها برادر شد |
خرم آباد |
|
امین بیطرف، ندا |
خیلی دور، خیلی نزدیک |
شهرضا |
|
باوی ساجد، حبیب |
ثوب |
اهواز |
|
بشیرزاده، آذر |
آنها که به مهمانی نرفتند |
اردبیل |
|
بیرانوند، احمد |
حسنک را مرده اند |
خرم آباد |
|
پالیزبان، معصومه |
عزیزم! انگشتت را از دهان بیرون بیاور! |
دهلران |
|
پورزرین، ناهید |
وقتی دریا نحس می شود |
خرم آباد |
|
جباری، کامران |
پژواک ها |
بیجار |
|
جهانبخت، سید مصطفی |
بدون عنوان |
خرم آباد |
|
چوقادی، لیلا |
زنی که هر روز تکرار می شود |
شهرضا |
|
حسن پور، حامد |
روزهای زندگی |
خرم آباد |
|
حسینی خواه، سید علی اصغر |
مخروبه |
دهلران |
|
حقی آبی، نظام |
خون |
خرم آباد |
|
حیاتی، مهدی |
قربانی |
همدان |
|
خانمرادی، علی |
همه آن شادی ها برای باز شدن چشم پاپ بود |
دهلران |
|
خلخالی استاد، فاطمه |
گروهان بیست و یکم |
مشهد |
|
دریکوندی، کرم رضا |
سمفونی ی قورباغه ها |
خرم آباد |
|
دلباری، مریم |
در تاریکی ی چاه |
آبادان |
|
دولتشاه، آیت |
خویش خانه |
خرم آباد |
|
ذاکری باغستانی، مجید |
اختر روزگار |
بندرعباس |
|
رزمپا، هاجر و اژدری شیرازیان، زهرا |
دنیا سر جایش نیست |
شیراز |
|
رشنوی، خلیل |
کافه گودو |
اندیمشک |
|
رضایی الشتر، ذبیح |
یادداشت های شب |
خرم آباد |
|
سپهوند، مصطفی |
یکنواخت |
خرم آباد |
|
شاطاهری، آرزو |
روز زن |
همدان |
|
شاعلی، علی |
کـُـتـَـل |
الیگودرز |
|
شاهیوند، رقیه |
پرهای سنگی مرغابی ها |
خرم آباد |
|
شیرخانی، مریم |
اکشن |
کهنوج |
|
صارمی زاده، سارا |
لباس خواب توری |
دهلران |
|
عباسی خودلان، خسرو |
تیربند |
کرج |
|
عبداله پور، مینو |
پری دریایی |
تهران |
|
عِـچرشاوی، شیما |
پری کوچولوی آشنا |
اهواز |
|
غلامی، ابراهیم |
ابراهیم |
همدان |
|
غلامی، محمد |
جاهای خالی یک ورق |
همدان |
|
قدرتی، آزاد |
سایه چشم های خاکستری |
سمنان |
|
کاملی، روح اله |
قاب اندوهان |
قم |
|
محبوبی شریعت پناهی، نسیم السادات |
قیجقاج |
شاهرود |
|
مددی راد، رعنا |
صدی که در صفر ضرب شد |
تبریز |
|
منصوری، طلا |
چپق |
دلفان |
|
منوچهر آبادی، مهران |
مِـلمِـداس |
خرم آباد |
|
منوچهری، مصطفی |
خانه |
همدان |
|
موسوی، سیده عذرا |
یکی به جای عباس |
قم |
|
میمندی پاریزی، زهرا |
انقلاب سنگ، پاورقی در یک لبه |
کرمان |
|
نوری، آذر |
پریچه ای در هزار تکه |
سنندج |
از نویسندگان محترمی که نام ایشان در فهرست است، دعوت می گردد تا در مراسم پایانی ی جشنواره شرکت فرمایند.
چهار سال مي گذرد از آن حادثه اي كه ما را تلخكام كرد. چهار سال مي گذرد كه نقاش لحظه هاي رويايي ي سرزمين مفرغ و بلوط، انوش دالوند در سانحه رانندگي در شمال از ميان ما پر كشيد و رفت. همراه او، محسن احمدي، بازيگر با استعداد و فيلمساز هميشه شاد و خوشحال لرستاني در اين حادثه به خوابي عميق فرو رفت. خوابي كه هنوز ادامه دارد. محسن چهار سال است كه در حالت كما به سر مي برد و چهار سال است كه عمه اي مهربان از او به تنهايي مراقبت مي كند. براي بيدار شدن محسن دعا كنيد، هر كجا هستيد و با هر اعتقادي كه داريد، براي بيدار شدن محسن دعا كنيد.
دشت ارغواني
کارگردان: نادر مقدس
تهیه کننده: رسول ملاقلی پور، نادر مقدس، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و نیمه حرفه ای و سیما فیلم
فیلم نامه نویس: نادر مقدس، رسول ملاقلی پور
مدیر فیلمبرداری: علی لقمانی
تدوین گر: مهین نیک ذات
موسیقی: فریدون شهبازیان
صدا: یدالله نجفی
طراح صحنه: نادر مقدس
عکس: اردشیر شلیله
جلوه های ویژه: مصطفی آشنا
طراح گریم:فتانه بهرام پور
بازیگران: محسن احمدی، ژاله صامتی، شهرام زرگر
محصول: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و نیمه حرفه ای و سیما فیلم
سال ساخت:1373
زمان: 80 دقیقه
خلاصه داستان:
نیروهای عراقی به روستایی در غرب کشور، حمله می کنند. حیدر، چوپان نوجوان روستا، در بحبوحه بمباران فکر می کند که باید گله گوسفندان را که متعلق به همه اهالی ده است از روستا خارج کند تا به دست نیروهای عراقی نیفتد. به هنگام خروج، نازگل که همسرش اسیر شده با او از ده خارج می شود. در ادامه راه به بسیجی مجروحی به نام آیت بر می خورند که زخم خطرناکی در گلو دارد و حامل نامه ای مهم از خط مقدم برای فرماندهی است. هر سه نفر به راه می افتند و پس از طی مسافتی به کلبه ای می رسند که پیرزن و پیرمردی در آن ساکن اند. نیروهای عراقی دوباره حمله می کنند. آیت نامه را به حیدر می دهد که هر چه زودتر به قرارگاه خودی برساند. حیدر در لابلای آتش و در تاریکی نامه را به نیروها می رساند. در بازگشت پیرزن و پیرمرد و نازگل را زنده می یابد اما رزمنده جوان به شهادت رسیده است. نیروهای خودی می آیند و این سه را با خود به شهر بر می گردانند.
گفتوگو با استاد علياكبر مرادي، تنبورنواز برجسته ايران ؛
راز تنبور
سعيد رضايي سعيد

علياكبر مرادي، تنبورنواز برجسته و توانا، در سال 1336 در ايل گوران كرمانشاه متولد شد. وي نواختن تنبور را از هفت سالگي نزد درويش علي ميردرويشي آغاز كرد و سپس از محضر استادان بزرگ تنبور از قبيل سيد ولي حسيني، سيد محمود علوي، آقا ميرزا سيدعلي كفاشيان و كاكيا... مراد كسب فيض نمود. بعد از انقلاب و تا سال 1359 وقفهاي كوتاه به خاطر تحصيل برايش پيش آمد و از آن زمان به گروه تنبور شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري پيوست.
مرادي در چندين فستيوال جهاني از جمله فستيوال اوينون )Avenien( در فرانسه، گريك )Greec( در اسپانيا و )Flag( ايتاليا شركت نمود. وي هماكنون علاوه بر تدريس تنبور، به شغل معلمي نيز مشغول است. وقتي براي مصاحبه به محل قرارمان در يكي از فقيرنشينترين مناطق كرمانشاه رفتم، باورم نميشد يكي از بزرگترين اساتيد تنبور ايران را در كلاسي با ديوارهاي خطخطي و تخته سياه كثيف ملاقات كنم، مرادي از معدود هنرمنداني است كه هنوز فراموش نكرده در اين سرزمين، يعني كرمانشاه وظايفي دارد و شهرت را براي دوريگزيدن از مردمان شهرش بهانه نكرده است. در ادامه گفتوگوي ما را با اين استاد بزرگ تنبور ايران ميخوانيد.
مطلبي به قلم شما را در جايي خواندم كه خاستگاه زماني مقامهاي تنبور را به دوران باستان و خاستگاه مكاني آن را به درهاي در اطراف رود سيروان نسبت داده بوديد. در مورد اين مساله كمي بيشتر توضيح دهيد؟
بحث در مورد سرآغاز و خاستگاه مقامهاي تنبور بسيار زياد است و تا امروز نظريات بسيار زيادي در اين مورد مطرح شده است. اين نظريات را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد: 1- روايت مذهبي 2- روايت حماسی
مثلا در مورد مقام سرطرز دو روايت وجود دارد. در شاهنامه به يكي از اين روايتها اشاره شده است. در خوان چهارم، رستم به مرغزاري ميرسد و درخت بيدي ميبيند كه از آن تنبوري آويزان است و سفرهاي از غذاهاي رنگين در زير آن گسترده شده است.
رستم بعد از خوردن غذاها، تنبور را از درخت بيد پايين ميآورد و شروع به تنبورزدن ميكند. در همان هنگام جواني زيبا و ميگسار بر رستم وارد ميشود كه رستم خدا را به خاطر اين نعمت هم شكر ميكند، ولي بعد از نواختن تنبور توسط رستم، قيافه آن جوان متغير ميشود و به صورت يك پيرزن كريه درميآيد. از بين بردن اين پيرزن يكي از خوانهاي شاهنامه است كه رستم آن را به وسيله تنبور كشف ميكند. به عبارتي آن ديو توانايي شنيدن صداي پاك و مقدس تنبور را نداشته است.
اما روايت مذهبي مربوط به مقام سرطرز اين است كه بعد از اينكه فرشتهها گل آدم را سرشتند، متوجه ميشوند كه انسان گلي حركت نميكند و روح ندارد. فرشتهاي به نام حضرت بنيامين (يكي از چهار ملك يارستان) روح را به وسيله خواندن اين مقام در انسان ميدمد. كم و بيش در مورد تمام مقامها چنين روايتهايي وجود دارد. در مورد مقام <گل ودره> يك روايت مذهبي با اين مضمون وجود دارد كه شخصي به نام سيد درويش در نزديكي دالاهو (همان مكان كنوني بابا يادگار) زندگي ميكرده است. درويش برادري به نام سيدساعين داشته است كه ميخواسته به حالت قهر از دالاهو كوچ كند و سيد درويش با خواندن مقام <گل ودره> او را از اين كار منصرف ميكند.
در ميان ايرانيان و بهخصوص مردم كرد، كلمهاي بهعنوان <فر> يا <نين> وجود دارد. مثلا در ميان مردم يارستان اگر كسي فوت ميكرد، مردم هنگام عرض تسليت به صاحب عزا ميگفتند كه خدا <نين> اين مرحوم را از خانه بيرون نكند. يا مثلا در ايران باستان هم عقيده داشتند صاحب <فر> ايزدي و برگزيده خدا است و در نتيجه شاهان به خاطر داشتن همين فر ايزدي احترام زيادي داشتند.
براساس يك روايت اسطورهاي، جمشيدشاه ناسپاس ميشود كه اين باعث نگراني مردم و مراجعه آنان به جهان پهلوان، سام ميشود.
اما پهلوان سام به مردم ميگويد كه فر ايزدي را به جمشيد شاه برميگرداند. اين روايت از اين لحاظ به مقام <گل و دره> منصوب است كه سام با خواندن اين مقام فر ايزدي را به جمشيد شاه برگرداند. (معناي فارسي <گل و دره> برگرداندن است)
با توجه به اينكه روايتها در مورد خاستگاه مقامهاي تنبور فراوان است، آيا ميتوان اين روايات را مستند دانست؟
تحقيقات مستندي كه در اين مقوله مورد بررسي قرار ميگيرد، فرهنگ شفاهي مردم است. فرهنگ شفاهي هم چيزي نيست كه مثل فرمول رياضي از قانون خاصي تبعيت كند. به همين دليل فرهنگ شفاهي قابل اعتمادترين منبع موجود در اين زمينه است.
البته امكان دارد كه اين روايتها در طول زمان با داستان آميخته و رنگ اغراق به خود گرفته باشند. به قول فردوسي: <تو اين را دروغ و فسانه مدان> درست اين است كه هر اندازه از اين روايتها كه با خرد انسان جور درميآيد را بپذيريم و همه آنها را يكباره كنار نگذاريم.
با توجه به شواهد تاريخي، تنبور سازي باستاني است و حتي قدمت آن به حدود 4000 سال پيش بازميگردد. علت اينكه تنبور مورد توجه مردم يارستان قرار گرفت، چيست؟ آيا ويژگي خاصي باعث شد كه تنبورساز مقدس يارستان لقب بگيرد؟
تنبور به طور كلي يك ساز شرقي است. حتي نميتوانيم ادعا كنيم كه اين ساز ايراني است، چون مرزهاي جغرافيايي ايران در 3000 يا 3500 سال پيش با ايران امروزي تفاوت بسيار دارد. قدمت تنبور چيزي حدود 5000 سال است، اما يقينا شكل تنبور، پردهبندي و تعداد سيمهاي آن مثل تنبور امروزي نبوده است. ورود تنبور به آيين يارستان را به يك مرد مقدس به نام <مبارك شاه لرستاني- > كه هم عصر باباطاهر همداني بوده است - نسبت ميدهند.
مبارك شاه با تنبور آشنا ميشود. از آثار و شعرهايش ميشود فهميد كه اين فرد، يك ايزد موسيقي بوده است و در آن زمان يك گروه 8000900 نفري موسيقي داشته كه سازهاي مختلفي از جمله تنبور مينواختهاند. از آنجايي كه در اين مكتب، مردم به حلول ارواح و قضيه تناسخ معتقد هستند، مبارك شاه لرستاني در هنگام مرگ به يارانش ميگويد كه هر وقت تنبور مينوازيد، بدانيد من در آنجا حضور دارم. از آن تاريخ تنبور بهعنوان يك انتقالدهنده راز، اهميت ويژهاي در بين مردم پيدا ميكند، اما آنچه كه امروز مطرح است، اين است كه همين مردم توانستهاند مقامها (طرز) را از 600 يا 700 سال پيش حفظ كرده و انتقالدهنده اين طرزها با اين فواصل و پردهبندي در موسيقي منسوخ شدهاند و يا به موسيقي موزهاي پيوستهاند. حتي موسيقي رديف سنتي خيلي جديدتر از موسيقي رايج است. در واقع تنبور، تنها سازي است كه به موسيقي راه پيدا كرده است. حتي گاهي اوقات كه در اين نوع موسيقي نياز به وجود ريتم بوده است، از دف استفاده نميكردند و به جاي آن كف ميزدند. تنبور چيزي حدود 1000 سال است كه رواج دارد. ولي موسيقي در كل متعلق به انسان است. اعتقاد من بر اين است، همانطور آنچه را كه ما حق داريم از ديگران بشنويم، حق نداريم ديگران را از شنيدن آنچه كه داريم، محروم كنيم.
اتفاقا ميخواستم بحث را به اين سمت بكشانم، پس به چه دليل بعضي عنوان ميكنند كه مقامهاي حقاني را نبايد در حضور ديگران نواخت؟ آيا فكر نميكنيد اين برخوردها باعث خواهد شد كه اين مقامها مهجور بمانند و گسترش نيابند؟ آيا اين اصل حرمت نواختن مقامهاي حقاني در حضور غير، وجود دارد يا خير؟
در هيچ كجا چنين مطلبي نوشته نشده است كه فقط عدهاي خاص ميتوانند مقامهاي حقاني را بشنوند. ممكن است به مطلبي با مضمون شعر حافظ كه ميگويد: <گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش> اشاره شده باشد، ولي منظور از اين نامحرم اشاره به ديگران نيست.
نامحرم در هر دين و آيين و فرقهاي وجود دارد. هيچ جا به اين موضوع اشاره نشده است كه عيسوي، يهودي و... اين مقامها را نشنوند.
حتي بتپرست - چون هدفش رسيدن به يار است - راهش را درست انتخاب كرده است. البته يك سري مراسم مانند ذكر وجود دارد كه شركت در آن نيازمند مقدماتي است. حتي شما براي شركت در جلسات يك حزب و يا باشگاه بايد به عضويت آنجا درآمده باشيد تا به شما اجازه حضور بدهند.
بعضي مقامها چون قداست دارد، با تشريفات ويژهاي چون غسلكردن و كمربستن در مراسم ذكر اجرا ميشود، اما منعي براي شنيدن آن توسط ديگران وجود ندارد.
پس اين بدعت را چه كسي گذاشت كه نواختن مقامهاي حقاني در حضور افراد ديگر ممنوع است؟ من در جشنواره موسيقي <زخمه بر بيستون> حاضر بودم و ديدم كه در بخش مسابقه تنبور بعضي از برادران يارستاني از نواختن مقامهاي حقاني سر باز زدند.
در تمام فرقهها آدمهاي متعصب و متحجر وجود دارند. اين رفتارها را نبايد به حساب آيين يارستان گذاشت. سليقههاي شخصي را نميتوان جزيي از آيين حساب كرد. شايد بعضيها در مورد مقامها احساس مالكيت داشته باشند و ميخواهند فقط در اختيار خودشان باشد، اما در موسيقي كه زبان مشترك همه انسانها است، طرح چنين مسالهاي صحيح نيست.
خيليها اعتقاد دارند تنبور با توجه به اينكه حس و صداي شرقي فوقالعادهاي دارد، ساز علمي و استانداري نيست. آنها اين مساله را مانعي براي آكادميكشدن آن قلمداد ميكنند. نظر شما چيست؟
پردهبندي تنبور، دقيقا همان پردهبندي است كه در موسيقي غرب وجود دارد و ساليان سال است كه در دانشگاههاي بزرگ موسيقي جهان تدريس ميشود. پردهبندي تنبور عبارت است از پرده، نيمپرده و پرده. در موسيقي سنتي ايراني و موسيقي عرب علاوه بر اين اينها ربع پرده هم وجود دارد و هيچ وقت در موسيقي غربي چيزي به نام ربع پرده مطرح نبوده است.
به همين علت من فكر نميكنم مشكلي در آكادميك شدن تنبور وجود داشته باشد. <آن>ي كه در موسيقي ما وجود دارد و باعث ميشود انسان به بداهه و خلاقيت برسد را نبايد نابود كرد. نبايد مدرسهاي ساخت كه تمام آدمهايش مثل مرغ ماشيني سفيد باشند. البته بايد بيشتر از اينها در مورد تنبور كار تحقيقي و علمي صورت بگيرد، اما اينطور نباشد كه ملودي فلان آهنگساز سنتي را بهعنوان موسيقي تنبور معرفي كنند.
شايد هم به نوعي اساتيد تنبور تا به حال تلاش زيادي در راستاي جمعآوري فرهنگ شفاهي و تحقيق و پژوهش انجام ندادهاند.
اينجانب سعي كردهام تا جايي كه توانايي دارم، كوتاهي نكنم. دو آلبوم از من انتشار يافته است كه مقامهاي مجلسي را به صورت آموزشي نواختهام. چهار لوح فشرده هم كه شامل مقامهاي تنبور است، از من در خارج از كشور منتشر شده است.در جشنواره <زخمه بر بيستون> كه قصد داشتم با نحوه داوري خود به كسي كه موسيقي شيرازي، خراساني و يا يك ملودي مريواني را با تنبور مينوازد، بفهمانم كه اين موسقي با تنبور ارتباطي ندارد.
مسلما اين انتهاي راه نيست و ديگران هم به اين مسائل فكر ميكنند.
سيد خليل عالينژاد يكي از بزرگان موسيقي تنبور بوده است، اما متاسفانه عدهاي به جاي پرداختن به تواناييهاي هنري و خلاقيت آن بزرگوار بيشتر به مسائل حاشيهاي پرداختهاند. البته بايد اعتراف كنم شرافت و بزرگي عالينژاد آنقدر انسان را تحت تاثير قرار ميدهد كه نميشود به راحتي از كنار آن گذشت، ولي پرداختن بيش از حد به جنبههاي خصوصي زندگي سيدخليل باعث پنهان ماندن حرفه اصلي او شده است. شما چطور فكر ميكنيد؟
من هم مثل شما به اين موضوع فكر ميكنم كهاي كاش به سيد خليل اجازه ميدادند بيشتر به موسيقي ميپرداخت. مسائل روحي و دروني كاملا شخصي است و نبايد مورد بررسي قرار بگيرد، چون انسان را آزار ميدهد. مطمئنا خود آقاي عالينژاد هم از اين مو ضوع خوشحال نبودهاند.از سال 58 ايشان را ميشناختم و چند سالي هم در گروه شمس با يكديگر همكار بوديم. ايشان بعد از بالارفتن سن شهاب رحيمي، علم موسيقي تنبور منطقه صحنه را بر دوش كشيد و واقعا هم به شايستگي وظيفهاش را انجام داد.
چندين بار گروه تشكيل داد. آهنگ ساخت، با تمام مشكلاتي كه با آنها روبهرو شد، به دانشگاه موسيقي رفت و تمام اينها نشان ميدهد كه سيدخليل زندگي راحتي نداشت. شايد يكي از دلايل كوچ سيد خليل به خارج از كشور، رسيدن به آرامش بود تا در آن شرايط بتواند بهتر به موسيقي بپردازد.
سيد خليل حتما كارهاي ديگري هم داشته كه با مرگش ناتمام ماند.
به نظر شما چه كساني ميتوانند در آينده سرآمد موسيقي تنبور باشند و اين راه را ادامه دهند؟
الان خيليها تنبور ميزنند. سيل علاقهمندان به تنبور بسيار رو به گسترش است، اما بايد توجه داشت كه علاقهمندي، شرط كافي براي پيشرفت در موسيقي تنبور نيست. براي فراگرفتن تنبور بايد فرهنگ اين منطقه را هم حس كرد. من كه متعلق به همين جا هستم، با بسياري از مقامها بعد از 20 سال ارتباط برقرار كردم.
در زمان ما وضع به اين شكل نبود و هر كس كه قدم در اين راه ميگذاشت، واقعا شايسته بود. در حال حاضر علاقهمندان به علت اينكه در معرض شنيدن انواع موسيقيها قرار دارند، كارشان بسيار مشكل است. نوازندهاي كه 100 سال پيش ساز ميزده، چندان كاري نكرده است، چون هيچ موسيقي ديگري به گوشش نميرسيد.
بحران نبودن جانشين خلف به موسيقي تنبور محدود نميشود. در موسيقي سنتي هم سالها است كه هيچ جانشيني براي بزرگان آن مطرح نشده است. البته بايد با تمام اميد بگويم كه منتظر كساني هستيم كه اين راه را ادامه دهند و اين فرهنگ غني را حفظ كنند.
۱- گردنه ی شبانان
تمدید مهلت ارسال آثار
تا ۲۵ آبان ۱۳۸۶
معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشــاد اسلامي، اداره كل فرهنگ و ارشــاد اسلامي استان لرســتان با همكاري انجمن بيان حيرت برگزار مي كنند:
نخستين جشنواره سراسري
داستان كوتاه جوانان
موضوع: آزاد
مهلت ارسال آثار: تا ۲۵ آبان ۱۳۸۶ تمدید شد
شرايط شركت در جشنواره:
- جشنواره مختص به نويسندگان جوان مقطع سني ۱۶ تا ۳۰ سال مي باشد (متولدين ۱۳۵۶ تا ۱۳۷۰).
- حداكثر آثار ارسالي ۲ اثر مي باشد كه از هر اثر مي بايست ۳ نسخه ارسال شود.
- آثار مي بايست بر روي يك طرف كاغذ A4 تايپ شده باشند.
- ارسال صفحه اول شناسنامه به همراه يك قطعه عكس الزامي است.
- آثار ارسالي در هيچ كتاب، نشريه يا جشنواره اي ارائه نشده باشند.
جوايز:
پس از بازخواني آثار توســط هيئت داوران به برگزيــدگان رتبه هاي اول تا پنجم جوايزي به شرح ذيل اهدا مي شود:
رتــبــه اول: ۵ سكه بهار آزادي، تنديس جشنواره و ديپلم افتخار
رتــبــه دوم: ۴ سكه بهار آزادي، تنديس جشنواره و ديپلم افتخار
رتـبـه سـوم: ۳ سكه بهار آزادي، تنديس جشنواره و ديپلم افتخار
رتبه چهارم: ۲ سكه بهار آزادي و ديپلم افتخار
رتـبـه پنجـم: ۱ سكه بهار آزادي و ديپلم افتخار
نشاني دبيرخانه: لرستان، خرم آباد، ميدان ۲۲ بهمن، اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي، دبيرخانه نخستين جشنواره سراسري داستان كوتاه جوانان
تلفن: ۳۲۰۱۷۹۴- ۰۶۶۱ داخلي ۲۲۲ يا همراه: ۰۹۱۶۳۶۰۷۳۹۸
معاونت هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران اولین جشنواره طراحی معاصر ایران را با عنوان جشنواره و همایش طراحی دکتر سندوزی با هدف «تامل در هنر طراحی بهعنوان شاخهای مستقل از هنرهای تجسمی» برگزار میکند.
از منظر هیات سیاستگذار هر اثر ساختارمند بصری که «خط» فعالترین عنصر آن باشد، در حوزه طراحی (Drawing) قابل بررسی است.
شرایط:
1- شرکت در نمایشگاه بدون محدودیت موضوعی، تکنیکی و گروه سنی است.
2- هر شرکتکننده میتواند با سه اثر در نمایشگاه حضور داشته باشد.
3- آثار باید بدون قاب و حاشیه به دبیرخانه نمایشگاه تحویل داده شوند.
4- آثار باید در بستهبندی مناسب ارسال شود لذا هرگونه خسارت ناشی از حمل و نقل به عهده شرکتکننده است.
5- هر اثر میتواند حداکثر 120 سانتیمتر عرض و 250 سانتیمتر ارتفاع داشته باشد و بههمین مقدار نیز فضای نمایشگاه را به خود اختصاص دهد.
6- از آثار راهیافته به نمایشگاه کاتالوگی تهیه میشود.
7- آثار راهیافته در دو محل موزه هنرهای دینی امام علی و موزه دکتر سندوزی به نمایش درخواهند آمد.
8- فقط 200 اثر گواهی شرکت در نمایشگاه را کسب خواهند کرد.
9- از بین راهیافتگان به نمایشگاه سه هنرمند بهعنوان برگزیده معرفی خواهند شد.
تقویم نمایشگاه
زمان تحویل آثار: 7 الی 25 مهر ماه 1386
افتتاحیه و معرفی برندگان: 25 آبان ماه 1386
پایان نمایشگاه: 20 آذر ماه 1386
برنامههای جنبی:
همایش «تاملی در هنر طراحی» بهمدت دو روز
تجليل از يکی از اساتید برجسته طراحی
نشانی: موزه دکتر سندوزی، میدان آرژانتین، خیابان احمد قصیر، کوچه 12، پلاک 31
تلفن: 88514122
برای کسب اطلاعات بیشتر به قسمت پیوندها بروید و یا اینجا را کلیک کنید.
۲- سفر با مدیرکل و مدیران ادارات شهرستانها به یاسوج دو نتیجه ی خوب داشت: اول اینکه فهمیدیم مدیران شوخی می کنند، زیاد خشک نیستند و اگر (زبانم لال) پشت میز ریاست نبودند آدمهایی مثل من و تو بودند [!] و اگر نوار افتخاری و شجریان باشد صدایش را تا آخر باز می کنند تا در ماشین خوابت نبرد. دوم اینکه فهمیدیم وقتی رییس جمهور جوان باشد، آن وقت هیات دولت جوان می شود، بعد مدیران جوان می شوند، بعد معاونها! چرا که در این سفر آقای عرب اسدی مدیرکل دفتر رسیدگی و نظارت بر امور موسسات فرهنگی و هنری را ملاقات کردیم که به نظرم بین ۳۵ تا ۴۰ و معاونش آقای جعفریان (یا شاید جعفری) حدود ۳۰ سال سن داشتند. البته همه از مزایای جوانگرایی و بنزین سبز و روح جوانی خبر داریم و نمی شود منکر این مساله شد که ما جوانها اگر بزرگترها به ما اعتماد داشته باشند و به ما میدان بدهند، می توانیم و می شود.
۳- شیراز ۱۵۰ کیلومتر از یاسوج فاصله دارد و وقتی عده ای هوای زیارت شاهچراغ را بکنند چه بهتر که در راه برگشت به خرم آباد ماشین را به سمت شیراز هدایت کنی تا هم به زیارت شاهچراغ برویم و هم به زیارت حافظ و هم به زیارت امید*. در ضمن تمام تخت جمشید را هم می توان در ۲ ساعت دید!
*امید ناصری و همسر محترمش، دوستان و همکلاس های دانشگاهی ی من در بروجرد که ساکن شیراز هستند.
پ.ن: وقتی مدیرکل گفت بریم شیراز، من توی دلم گفتم: آخ جون! امید!
/mab-ath/HERA1.jpg)
...و ندا آمد: بخوان!
بخوان! بنام پروردگارت...
مبعث پیامبر اخلاق و
تبسم بر شما مبارک!
فقط ۷ سال دارد و نامش مهدیه یاراحمدی است. کلاس اول را با معدل ۲۰ تمام کرده و ترم ۲۱ زبان انگلیسی است. مطالب ساده و زیبایی دارد. در چند روز آینده حتماً سری به وبلاگ مهدیه خانم بزنید. برای دیدن وبلاگ به بخش پیوند بروید و یا اینجا را کلیک کنید.
«فراخوانِ جشنوارهی داستانهای ایرانی» با همین جملهای که دارید میخوانید، شروع شد!
مخاطب این فراخوان، داستاننویساناند؛ پس اگر شما داستاننویس نیستید، با عرضِ معذرت، این برگه مالِ شما نیست! لطف کنید و آن را به اولین داستاننویسی که سرِ راه دیدید، بدهید! ولی اگر داستاننویسید، این برگه مالِ خودِ شماست! جای شلوغی اگر هستید، تایش کنید و بگذارید توی جیبتان تا سر فرصت و حوصله ــ و البته جایی که هم خلوت باشد، هم ساکت ــ بازش کنید و بخوانید!
اگر هم جایی هستید که شلوغ نیست، جای یک استکان چایِ داغ کنارِ این برگه خالی است! بلند شوید و بریزید و بیاورید و بقیهاش را بخوانید! فضولی نباشد شما چایتان را با قندِ فریمان نوشِ جان میکنید یا شکرپنیرهای بجنورد؟ شاید هم نباتِ یزد؟ یا سوهانِ قم؟ با پولکیِ اصفهان چطور؟ یا کشمشِ کاشمر؟ یا کشمش ملایر؟ بلکه کلوچهی لاهیجان هم بد نباشد! مسقطیهای لار را هم امتحان کنید! رطبهای کرمان ـ مشهورترینش: بم و راور ـ هم عالی است! حالا که حرفِ رطب شد، به خرمای نخلستانهای اهواز هم فکر کنید! به نخلهای بندر هم! بعضیها چند قطره گلابِ قمصر میریزند توی چایشان! بعضیدیگر چند قطره لیموی درشت جیرفت یا آن لیموترشهای فَسا و داراب را میچکانند! اینها را باید امتحان کرد؛ بلکم با طبعِ شما جور نبود! عدهای مشتریِ ثابتِ آن دکانِ قدیمیاند توی بازارِ هنوزدستنخوردهماندهی تجریش، که از آن توتخشک میخرند برای تناول با چایِ زعفرانیشان. زعفرانش را از مشهد میگیرند هربار به پابوسِ آقا میآیند. باورتان نمیشود که بعضیها فقط وقتی لب به چای میزنند که یک قاشق عسلِ سبلان یا سردشت توی استکانشان حل کرده باشند. نکند شما خوشذوقتر از این حرفهایید و چایتان را جز با شاخهنباتِ شیراز ـ زلفآشفته و خویکرده و خندانلب و مست! ـ نوش نمیکنید؟!
آه... چایت سرد نشود ایرانی!
جهت دريافت اطلاعات بيشتر، از پيوند جشنواره داستان هاي ايراني در بخش پيوندهاي همين وبلاگ استفاده كنيد.
مكاشفه خويشتن، نوشته ي رئوف آهوقلندري، توسط انتشارات ارديبهشت جانان در خرم آباد به بازار نشر آمد.
اين كتاب از نثري زيبا برخوردار است و در نوشتار آن از سبك نوشتاري جريان سيال ذهن استفاده شده است. در مقدمه اين كتاب، كه به قلم قدرت دانشور مي باشد، آمده است:
مكاشفه كشف موقعيت است؛ گذشته اي است كه از روبرو مي آيد و دوباره و دوباره نوشته مي شود تا كشف شود و همزمان جستجوي روايت است، روايتي كه به آشوب و بحران گذشته هدفي مي بخشد تا سرانجام منجر به كشف موقعيت شود.
براي آشنايي با نثر اين كتاب، گوشه هايي از آن را در اينجا مي خوانيم:
...و از خط خارج مي شوم؛ از آن مسير كه در شكم افق خود را بارور كرده است و همواره گرداگرد چيزها دور مي زند بدون آن كه انگيزه ي تسخيرشان را داشته باشد چرا كه معتقد است تصاحب چيزها نفي خودش است. اين خط از كنار چشم ها نيز گذر مي كند. لحظه اي ردي نوراني يا كاملاً سياه قسمت تحتاني ديدگان را مي پوشاند و به صاحب چشم اخطار مي دهد كه جايگاه اقامت اش درست نيست. (ص ۹ )
در اين زندان صورتك هاي بسيار در سازواره ي ديدگان رخنه كرده است. قصد مي كنم در ابعادي وسيع خود را ببينم و اشراقم كور مي شود. براي لحظه اي فاصله اي از مركز مي سوزاندم اما هجوم هيكل ها همه چيز را ريشه كن مي كند. آن چيزي كه بايد تصوير يك چيز را در خود بزرگ كند و ابعادش را به جاي جاي زندگي ام بكشاند مفقود است. ما به دنبال حلقه اي واسط هستيم. تمامي عمرمان جستجوي روشن بينانه يا كوركورانه ي حلقه ي رابط است. اين جمع نيز در پي كم كردن فاصله ها است. (ص ۵۰ )
شابک: ۸-۲-۹۶۸۵۳-۹۶۴-۹۷۸
علي (ع)
بر جهانيان مبارك!