تبليغاتX
خط خطی می کنم، پس هستم.

مطالب زیر برگرفته از سایت لور http://www.loor.ir/ است. زیبایی کلام مرحوم پاپی در وصیتنامه اش آشکار است:

 

مرگ آگاهي آخرين ملك الشعراي يك سبك هنر لرياتي
نورمحمد نسلش را تنها گذاشت!
 

ابراهيم خدائي

با همكاري عيسي قائدرحمت و بهمن خدائي

   

از سالهاي كودكي و نوجواني، نام «نيرممه» برايم يادآور يك حسرت بود، بدون اينكه از شعر و صداي وي لذتي درك كرده باشم وقتي مي ديدم پدري يا عمويي با ولع تمام گوشها را به ضبط صوت قديمي و باندپيچي شده اش مي چسباند تا «نيرممه» گوش بدهد با تمام وجودم غبطه مي خوردم كه چرا من نمي توانم با اين موسيقي و شعر ارتباط برقرار كنم!

وقتي گرايشم به لرستان و لرستان شناسي و به دنبال آن موسيقي و شعر لري ريشه دواند و ديدم «نيرممه پاپي» خود صاحب سبك و فرمانرواي بخش وسيعي از شعر و موسيقي معاصر  لر است اين را نه كتابها، نه كنسرتها و نه محافل موسيقي كه هواداران بي شمار وي در اطرافم به من ثابت مي كرد.

چاره اي نداشتم جز آنكه اقرار كنم در ارتباط با يك نوع هنر اصيل لرستان مشكل دارم، نمي توانم لذتي را كه عمويم از اين شعر، صدا و موسيقي درك مي كند بفهمم.

كمتر گمان مي كردم روزي مجبور باشم درباره اين «هنرمند لر به تمام معنا» سطري هم بنگارم، آنهم در اينترنت، آنهم براي مخاطبان جواني از دنياي مجازي www كه گوشهاشان عادت كرده است به بنيامين و صادقي و.. راستي اگر نشريه اينترنتي لور نتواند از نورمحمد پاپي بگويد از چه كسي قرار است بنويسد؟ مگر قرار نيست موضوع اين نشريه فرهنگ و ادبيات مردم لر باشد؟

خبر درگذشت نيرممه را شنيدم نشنيده گرفتم، چقدر دوست داشتم دروغ باشد تا من مجبور نباشم درباره نحوه انتشار در گذشتش در لور بيانديشم، و رسالت سنگين بزرگداشتي در خور وي را بر دوش خويش ببينم.

 اطلاعيه درگذشتش را بر ديوارها ديدم، باز خود را به كرگوشي زدم! تا ديدم برخي دوستان وبلاگ نويس از وي نوشتند و من هنوز قلم از جيب برون نياورده ام!

دست به دامن برادرم بهمن شدم چراكه هم اهل موسيقي بود و هم حداقل به واسطه چند سال فاصله سني كه با من داشت بهتر مي توانست او را بفهمد، چه او خود گاهي «نيرممه» گوش كرده بود و به اندازه من با اين سبك هنر ناآشناي ناآشنا نبود.

چند روزي گذشت تا اينكه برادر گفت مطلبم آماده است و بيش از اين نمي توانم بنويسم:

 

نورمحمد نسلش را تنها گذاشت

بهمن خدائي

 

پدر من پدر تو و پدر بسیاری از لرها بخصوص لران گرمسیری بویژه آنهایی که در اطراف رودخانه سزار زندگی میکنند (دورود،سپیددشت،زاغه،ملاوی و اندیمشک و...) موسیقی محلی را مترادف با نیرممه (نورمحمد) می دانند و هر موسیقی دیگری را غیر از آن ناخالص و وارداتی می دانند،و همین موضوع اهمیت و شأن نورمحمد پاپی و خلوص سبک موسیقاییش را در بخش بزرگی از ملت لر می نمایاند. 

علت اینکه گفتم پدر من و تو و نگفتم من و توی نوعی، گسستی است احساسی که بین دو نسل حاضر و گذشته در زمینه موسیقی لری رخ داده است در حالی که گذشته موسیقی ما سرشار از گنجینه هاست و نسل پدران ما و بخش وفادار نسل ما می دانند که نورمحمد چه گنجینه ایست و شنیدن موسیقی او چه لذتی دارد و چه خلوصی.

انکار نمی کنم که درک آن به خاطر گسست احساسی صدرالذکر کمی مشکل مینماید ولی لذت فهمیدنش صد البته به سعی در درکش می ارزد.

            نورمحمد در موسیقی و سبکش جامع بود وخالص و مستقل. شعرش را خودش می سرود خودش می خواند و سازش را خودش می نواخت مخاطبش را نیک میشناخت و در مقابل مخاطبانش نیز انصافا مروارید وجودش را نیک قدر میدانستند و اگر چه میدانیم که هم خود و هم مخاطبانش اهل حال هستند نه هیاهو.

  

مطلب بهمن كوتاه و گويا بود، او نيز اقرار كرده نمي تواند از نورمحمدپاپي براي من چيز زيادي بگويد كه معرف وي باشد او فقط براي من نوشت كه تو و نسل تو نورمحمد را نمي شناسند!

همكارم آقاي قائدرحمت پيشنهاد كرد خدمت خانواده آن زنده ياد برسيم بلكه بتوانيم با دستي پرتر به معرفي او بپردازيم، هماهنگي شد اگر چه سخت است به ديدار «پيرلري برادرمرده» بروي و از او بخواهي برايت از برادر تازه درگذشته اش بگويد.

با اين حال ما رفتيم و با آغوش باز پذيرايي شديم، سپس اما وقتي سخن از نورمحمد  و هنرش به ميان آمد باز آن حسرت هميشگي بر جانم نشست، اهل مجلس با تمام هيجان از هنر آن از دست رفته مي گفتند و سر تأثر و حسرت تكان مي دادند، گاهي هم نگاهي به ما دو جوان عينكي و دو بين و ضبط صوت ديجيتال به دست مي كردند و گويا خيلي بهتر از خود ما پي برده بودند ما چيزي از نورمحمد نمي فهميم!

جز پرسشهاي كليشه اي و معمولي چيزي نداشتيم

پرسيديم از سال و محل تولدش، پاسخ دادند: سال 1326 روستاي چنار گريت (بخش پاپي)

            از معيشتش گفتند كشاورز بود و البته شغل اصلي اش هنرش بود در درجه اول بيت بندي (شاعري) و در سپس خوانندگي و نوازندگي كه با تمام وجود در خدمت علاقمندانش قرار گرفته بود.

            شعرمي گفت، مي خواند، كمانچه مي نواخت، ضبط مي كرد و در اختيار عموم قرار مي داد، چه آسان و صادقانه تمام مراحل كارگرداني و تهيه كنندگي و تدوين و ضبط و.. را خلاصه كرده بود تا فاصله ميان او شنوندگانش خيلي كمتر از فاصله ايشان تا ضبط صوت باندپيچي شده شان باشد!

            از آزادگي او همين بس كه با وجود شهرت و مقبوليت كم نظيرش هرگز حاضر نشد اثري درچارچوبهاي رسمي و قانوني ارائه كند، هرگز كاستهايش نام نداشتند كما اينكه برادرش مي گويد شمارش هم ندارند، او در طي هر ماه چندين عروسي و مجلس مي رفت و چندين كاست مي سرود مي خواند و منتشر مي كرد، شعرهايش هرگز جائي چاپ نشد.

            هنوز كه هنوز است وقتي از درب نوارفروشي هاي قديمي دورود (در خيابان شهرباني سابق زير پل وحدت كنوني) رد مي شويم چندين كاست پشت ويترين هستند كه روي آنها با خط نستعليق و يا دست نوشته اي ساده نوشته شده است «نورمحمد لري جديد» و شايد بعضي از آنها متعلق به همان سالهاي آغازين دهه پنجاه (كه به گفته برادرش آغاز فعاليتش است) بوده باشد اما هنوز هم چيزي از جديد بودنش كم نشده است.

            آري نورمحمد انقدر اصيل بود كه بداند نام نهادن روي شعر و آلبوم موسيقي در هنر لرستان بدعت است و او بدعت را زيبنده نمي داند، و چقدر فاصله است بين ما جوانان امروزين لر كه پيش از سرودن شعر و ساختن اهنگ در فكر نامگذاري كتاب و كاستمان هستيم مبادا در فهرست توليدات هنري و ادبي گم شود!

            سالهاست كه از نورمحمد علاوه بر نوارهايش سي دي هاي تصويري هم به بازار مي ايد، در اين فايلهاي تصويري كم است كه به دوربين نگاه كند، با پشت صحنه و حتي با فيلمبردار سخني مي گويد اما به بينندگان نگاه نمي كند! در عوض تمام حواسش در طول اجرا متوجه دستگاه قديمي ضبط صوتش است! اري او با حرص و ولعي تمام فقط به كساني مي انديشد كه قرار است بعدا از ضبط صوتهاي كهنه و باندپيچي شده شان شعر و صداي او را بشنوند.

            وسط اجرا درست آن موقعي كه تمام حواس بيننده جلب تصوير وي است با تمام وسواس خم مي شود و با پيچهاي دستگاه ضبط صدا ور مي رود مبادا كيفيت ضبط صداي آن بد كوك باشد، انگار نه انگار كساني هم قرار است تصوير وي را ببينند، او آنقدر خود را وقف شنوندگانش كرده است كه حوصله بينندگان را نداشته باشد، او نيك ميداند خيل پرشمار شنوندگانش ويدئو سي دي نگاه نمي كنند، آنها با همان ضبط صوت قديمي خوشند و نيرممه براي آنها سلطان شعر موسيقي است، نيرممه شايد آخرين ملك الشعراي انجمن شعر خانه هاي خشت و گلي روستايي لرستان است.

            آري پذيرفتن اينكه وي يكي از «آخرين» هاست دردناك است و باور نكردني! لرستان همين امروز سراينده و نوازنده كم ندارد اما كيست ملك الشعرايي كه وسط اجرا و آوازخواني شعر خود به نوازنده بگويد «آؤ آلت بون دش» (چاشني و پيچ و خمش را زياد كن)، ما گروه موسيقي داريم اما نام گروههاي موسيقي لري مان (!) باربُد، مهرگان و امثالهم است. ما شعر و موسيقي بسيار خواهيم ساخت اما خانه هاي خشت و گلين روستاهاي لرستان مخاطب ما نيست، ما براي آنها «آؤ آلت» نداريم، نورمحمد براي آنها تكرار نخواهد شد. نورمحمد آخرين ملك الشعراي اين سبك هنر است.

            نورمحمد بزرگ است هرچند ما او را نشناسيم، هرچند در روزگار دفاع مقدس آهنگ او را مدام از صدا و سيما پخش كنيم و او براي مان بخواند «ائ صدام بئ حيا نومت وه ننگ وا/ شعار ائما مرگه! آماده جنگ وا» اما اينك براي وي بزرگداشتي و حتي خبري از صدا و سيما نشنويم!

            نورمحمد بزرگ است حتي اگر بيايم و چندين جلد كتاب بزرگ و قطور آنچناني در اوصاف «ايل پاپي» بنويسيم، حتي از جوانان و نوجوانان تازه شاعر و تازه خواننده ايل نام ببريم اما نورمحمد را در خور كتاب شدن نشماريم! نورمحمد بزرگتر از كتابهاي ماست.

            نورمحمد بزرگ است حتي اگر از ميان جوانان امروز لرستان كسي حوصله دانلود شعر و صدا و تصوير او را نداشته باشد!

            اين ما هستيم كه بايد در پي وي برويم و او را دريابيم و بفهميم و بشناسيم.

 

            به مناسبت چهلم اين در گرانبهاي از دست رفته بخشي از فايلهاي صوتي و تصويري اخرين اجراي ايشان را از نشريه لور دانلود كنيد و ببينيد چگونه آزاد و رها بي توجه به من و تو و دوربين مي خواند، مي كوشد بغضي كه گلويش را درنورديده است با برخي الفاظ و پارازيتها همچون ( نميري، ماشالا برادران گيوه كان ساكن بروجرد، آفرين نوره –خطاب به خودش!- آؤ آلت بو دش-خطاب به كمانچه نواز- و.. ) پنهان كند!

 

 

مرگ آگاهي نورمحمد!

            نورمحمد مي دانست كه اين آخرين خواندنش خواهد بود؟ او در آخرين اجرايش با همان سبك شعر روايتي هميشگي اش با الفاظي بس ساده و معمولي وصيت مي كند، در اين شعر و در اين وصيت نيز او هنوز به خود اجازه نمي دهد گامي از سادگي و بي پيرايگي سبك هنرش را بر زمين نهد، با كلماتي بسيار ساده و معمولي آداب تدفين و عزاداري اش را به تصوير مي كشد.

            اين اجراي محفلي -شايد به قول اهل موزيك زيرزميني!- بنا به گفته برادر متوفي سه روز پيش از درگذشت وي در بروجرد (منزل گودرز گيوكاني) برگزار شده است! البته تاريخ مندرج روي تصوير چند روزي پيشتر است كه ممكن است دقيق تنظيم نشده باشد. به هر حال هنوز حسرت فهميدن و شناختن نيرممه بر دل من هست و اين مرگ آگاهي آنرا همچون زغالي در مسير باد آتش افشان تر مي كند.

زنده باد هنرمندي كه تا دم مرگ چنين در انديشه تكثير و توليد هنر فروتنانه اش است! زنده باد هنرمردي، شاعر مردي و بزرگ مردي كه تا سه روز پيش از درگذشتش به فكر فرهنگ و شعر و موسيقي لرستان و نگران مخاطبانش است، همانها كه سهمي از صدا و سيماي استانشان ندارند، همانها كه خبر درگذشت استادشان را از هيچ كانالي نشنيدند!

تسليت باد به آنان كه از هنر وي لذت مي برند و پس از او كسي براي دلهايشان چون او نخواهد خواند، يك سبك هنر لر درگذشت! نورمحمد نسلش را تنها گذاشت! به شما توصيه مي كنم آخرين لحظات حيات اين سبك شعر و موسيقي را ببينيد و بشنويد، يا لذت خواهيد برد و يا چون من از ناتواني تان در برقراري ارتباط با اين هنر اصيل حسرت!

 

مرگ آگاهي آخرين ملك الشعراي يك سبك هنر لرياتي
متن شعر و فايلهاي تصويري و صوتي آخرين روايت شاعر و خواننده مردمي لر «نورمحمد پاپي»
   

«نورمحمد پاپي» شاعر  و خواننده نامدار و مردمي لرستان در آخرين اجراي محفلي اش سه روز پيش از درگذشتش وصيت خويش را در قالب سروده اي و با استفاده از سبك ويژه روايتهاي هميشگي اش اعلام نمود.

او كه به گواهي فايلهاي تصويري موجود از آخرين اجرايش هيچ علامتي از كسالت در وي ديده نمي شود بدون اينكه كسي بداند سه روز ديگر سكته قلبي خواهد كرد و در خواهد گذشت اين چنين مرگ خود را پيش بيني و وصيتهايي درمورد اداب تدفين و عزاداري (به لري پرس) اش مي خواند.

سي دي هاي حاوي اين آخرين برنامه او به زودي به دست علاقمندانش خواهد رسيد، نشريه اينترنتي لور به رسم بزرگداشت وي در آستانه چهلمين روز درگذشتش بخشي از فايل صوتي آخرين اجراي آن مرحوم و نيز بخش كوچكي از فايل تصويري اين اجرا را (با همكاري آقاي شيرمحمد پاپي برادر متوفي) منتشر مي نمايد.

در انتهاي همين نوشتار مي توانيد متن آخرين سروده نورمحمد را بخوانيد.

 

براي دريافت هركدام از فايلهاي زير روي «عنوان فايل» راست كليك كنيد، گزينه Save Target As را برگزينيد.

 

عنوان فايل

فرمت

مدت

حجم (كيلوبايت)

توضيحات

وصیتنامه

Wma(صوتي)

6:33

407 

اين فايل شامل متن كامل وصيت نامه مي باشد متن مكتوب اين فايل –به خاطر دشوار بودن تشخيص كلام خوانندگان نا آشنا به سبك نورمحمد- در انتهاي اين خوانش بغض عجيبي در صداي مرحوم هست كه پنهان نمي شود.

تصویر آخرین اجرا

Wmv(تصويري)

1:34

 488

اين فايل شامل يك دقيقه و چند ثانيه آواز و تصوير نورمحمد مي باشد. در اين فيلم او همچون هميشه در حين اجرا به تنظيم دستگاه ضبط صوت مي پردازد

آخرین بزران

Wma(صوتي)

 

163 

«بزرّان» آهنگي معروف در موسيقي لرستان است، با توجه به فراگيري اين آهنگ و معناي وا‍ه آن (بنواز و به صدا درآي) شايد بتوان اين آهنگ را نماد موسيقي لر دانست. اين فايل حاوي آخرين «بزران» با صداي نورمحمد پاپي است.

 

 

 

متن وصيت نامه زنده ياد «نورمحمد پاپي» همراه با شرح فارسي

اين متن نوشته شده با رسم الخط لور است، براي درست ديدن متن لري و ترجمه فارسي لازم است فونتهاي مخصوص در سيستم كامپيوتر شما نصب شده باشد، براي دريافت فونتها و راهنماي نصب آن (اینجا) كليك كنيد.

متن لري

اگر كض مردم خوم بسپارم

چون حق دوسئن وه تئ تض دارم

 

وا دسئا نازارت جنازه م بشور

قؤرئ سيم بكض دض هماري دور

 

هر طؤر مظا گت آؤ تلخيم بوني

ركفنم كني هر طؤرئ دوني

 

يض رو يا دو رو پرسئ سيم گيري

ده هيچ فامئظئ پرسونض نئري

 

بلن گو سيار سيم بونئ وض كار

الام بكنئ وض شضر تا بازار

 

دوّ حونض گيري دض مئن خيابو

يكئ سي پيائا يكئ سي زنو

 

يض خاهش دارم بالا بالا غيرتت

ناخن نئاري وه قأ صورتت

 

چون كض بد صورت گنض

گنا كبيرض سي مردض گنض

 

آخر نتونستي ساكت بموني

هئ وض ياد گذشتض چن سورض بحوني

 

هروختئ خاك كردي جنازه سردم

الام مئ كني وض تموم مردم

 

الام مئ كني وض زن تا پئا

خود داري كنن ده ظباس سئا

 

اگر  همسائ عروسي داره

اجازه بأ وش ساز دضل بئارض

 

روزئا پنج شمض بضونض جوري

دبض آؤ ياري سر قؤرم شوري

 

قالي بوني وض سر مزارم

قاب كني دض گل عسك يادگارم

 

خاكيا سر قؤرم گيري وض گردض

زنئ گت چتض بؤ دوسم مردض

 

هر مؤقض كض بيني عسك يادگارم

دلت بئ هوش بو وض سر مزارم

 

تيكلض نفس ها دض تك دلت

زنو آؤ يارن بونن دض كلت

 

زنئ وردارت برت وض حونض

بازم يايي وا هوش سيم ياري بونض

شرح فارسي

مي ميرم پس وصيتم را بگويم
من پيش تو خاطر عشقمان حقي دارم

 

با دستان نازنينت جنازه ام را شستشو كن

كمي دور از آبادي برايم مزاري بساز

 

به آدابي كه روحاني محل بگويد مرا صدر و كافور بزن

هرجور صلاح دانستي كفن و دفن كن

 

يك روز يا دو روز برايم مراسم عزا بگير

از اقوام پرسانه (مبلغي پول كه اقوام و اشنايان به صاحب عزا مي دهند) قبول نكن

مثل همه مردم با بلندگوي سيار بچرخيد

و مرگ مرا به همه اعلام كنيد

 

در خيابانمان دو خانه از همسايه ها عاريت مي گيري

يكي براي مجلس مردانه و ديگري زنانه

 

خواهشم از تو اينست تورا به خدا

صورتت را چنگ ميانداز (به رسم زنان داغدار لر)

 

صورت خراشيده زشت است

مي گويند براي مرده نيز گناه است

 

اگر بالاخره نتوانستي خود را كنترل كني

براي روزگار گذشته مان سوره اي از كتاب خدا بخوان

 

وقتي جنازه سرد و خاموش مرا دفن كردي

به همه مردم ابلاغ كن

 

به همه مردان و زنان اعلام كن

از پوشيدن لباس سياه خودداري كنيد

 

اگر همسايه ها مجلس عروسي دارند

به خاطر  مردن من از آوردن آلات موسيقي منع نشود

 

و اما تو غروب پنج شنبه اي بهانه مي گير

با پيمانه اي آب مزارم را مي شويي

 

قاليچه اي روي مزارم مي گذاري

عكسم را در گل قاب مي گيري

 

خاكهاي روي مزارم را بر سر مي ريزي

زنها از تو علت را مي پرسند تو مي گوئي دوست و همدمم درگذشته است

وقتي چشمت به عكسم مي افتد

بي هوش مي شوي و روي مزار مي افتي

 

هنوز اندك نفسي داري

زنها ليواني آب بر تو مي پاشند

 

زني تو را بر مي دارد و به خانه مي برد

به هوش كه مي آئي هنوز بهانه مرا مي گيري..

+ خط خطي شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 15:8 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

 

چهار سال مي گذرد از آن حادثه اي كه ما را تلخكام كرد. چهار سال مي گذرد كه نقاش لحظه هاي رويايي ي سرزمين مفرغ و بلوط، انوش دالوند در سانحه رانندگي در شمال از ميان ما پر كشيد و رفت. همراه او، محسن احمدي، بازيگر با استعداد و فيلمساز هميشه شاد و خوشحال لرستاني در اين حادثه به خوابي عميق فرو رفت. خوابي كه هنوز ادامه دارد. محسن چهار سال است كه در حالت كما به سر مي برد و چهار سال است كه عمه اي مهربان از او به تنهايي مراقبت مي كند. براي بيدار شدن محسن دعا كنيد، هر كجا هستيد و با هر اعتقادي كه داريد، براي بيدار شدن محسن دعا كنيد.

محسن احمدي و ژاله صامتي در فيلم "دشت ارغواني"

دشت ارغواني

کارگردان: نادر مقدس

تهیه کننده: رسول ملاقلی پور، نادر مقدس، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و نیمه حرفه ای و سیما فیلم

فیلم نامه نویس: نادر مقدس، رسول ملاقلی پور

مدیر فیلمبرداری: علی لقمانی

تدوین گر: مهین نیک ذات

موسیقی: فریدون شهبازیان

صدا: یدالله نجفی

طراح صحنه: نادر مقدس

عکس: اردشیر شلیله

جلوه های ویژه: مصطفی آشنا

طراح گریم:‌فتانه بهرام پور

بازیگران: محسن احمدی، ژاله صامتی، شهرام زرگر

محصول: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و نیمه حرفه ای و سیما فیلم

سال ساخت:‌1373

زمان: 80 دقیقه 

خلاصه داستان:

نیروهای عراقی به روستایی در غرب کشور، حمله می کنند. حیدر، چوپان نوجوان روستا، در بحبوحه بمباران فکر می کند که باید گله گوسفندان را که متعلق به همه اهالی ده است از روستا خارج کند تا به دست نیروهای عراقی نیفتد. به هنگام خروج، نازگل که همسرش اسیر شده با او از ده خارج می شود. در ادامه راه به بسیجی مجروحی به نام آیت بر می خورند که زخم خطرناکی در گلو دارد و حامل نامه ای مهم از خط مقدم برای فرماندهی است. هر سه نفر به راه می افتند و پس از طی مسافتی به کلبه ای می رسند که پیرزن و پیرمردی در آن ساکن اند. نیروهای عراقی دوباره حمله می کنند. آیت نامه را به حیدر می دهد که هر چه زودتر به قرارگاه خودی برساند. حیدر در لابلای آتش و در تاریکی نامه را به نیروها می رساند. در بازگشت پیرزن و پیرمرد و نازگل را زنده می یابد اما رزمنده جوان به شهادت رسیده است. نیروهای خودی می آیند و این سه را با خود به شهر بر می گردانند.

+ خط خطي شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:54 توسط سيد مصطفي جهانبخت |

بی شک یکی از مفاخر شعر لرستان، نصرت اله مسعودی است. ایشان در حیطه ی نویسندگی ی طنز نیز قلم گیرایی دارند و به فعالیت در زمینه ی تئاتر هم می پردازند. جناب مسعودی فارغ التحصیل جامعه شناسی است. وی متولد ۱۳۳۲ و ساکن خرم آباد است اما به قول یک دوست: او را در آن سوی آبها بیشتر می شناسند.

 

 

 

 

ريل ِ چاه ِويل

 

هرگزحيراني ِمن

چون هيچ چرايي

اين چنين تابلو نبوده است.

تو چند قدم آن سوتر از

حلقه ي مفقوده ي داروين

كنار ِگل وُ لاي صخره ها

به دنيا آمده اي

كه بَدَلْ عكست هم

رنگ ِآب را تاريك مي كند

واين ريل ِبي قطار اكنون

در بي نواختي ِخود

حضور آدم را

از ياد برده است.

جنون ِجنون زده ي تو

كنارِهرخط ِخُلي كه من مي شناسم

چنان مي چرخد

كه آخرين آجرهر تيمارستاني

ازآن جا مي مانَد.

اين خط را كي عوض كرده اي

كه هيچ مسافري حتا

تا موي سپيد هم

رنگ ِ آغوش ِگشوده اي

در چشمش گل نمي كند!

هي !

اين تاريكي را

چاه ويل وُ اين چهار راه

از سايه ي تو دارد

واين باغ ِشسته دست از نجوا

پس افتاده ي عربده هايي ست

كه پلك ِپرستو

از آن مي لرزد.

هرگزآدم ِابوالبشر

با هيچ چرايي

در هرگز ِروزگار

اين چنين تابلو نبوده است.

 

باغ هاي بي سحر

 

زيبا ترين نه!

هيچ زني هرگز

تو را

آنگونه كه تويي

نخواهد زاييد

وجهان براي هميشه يا ئسه خواهد ماند

واين شب

كه رنگش يكدست

بر پيشاني ام هاشور خورده است

چنان قشنگ

رنگ ِپرنده وُ ساعت هاي پنج ِبهار را

سقط كرده است

كه من

تمام باغ هاي بي سحر

به جان ِ سحروُبه بال ِ كبوتر

از فرازِفراموشي ِپلي

كه عكس برگردان ِنرسيدن وُ مرگ است

درخت به درخت به آب داده ام.

زيباترين نه!

به آناهيتا وُ اين آب كه سا ل هاست

در شوكت ِبي طاقت ِاين طاق

طعم ِگونه شيرين را

گريه مي كند

آن كه با لنزهاي رنگي

و تير ِ" تتو "*

با باد هاي شرمسار

بي تاب  تاب مي خورد

" سرو چماني "ست

كه با صد ها شماره ي آري

به ميدان در آمده

ونا خواسته خاك وُ خوار ِ بوق هاست.

دوستي كه هرگز دوستم نبوده اي

نگفتم بس است!

تو را به خدا

ديگراين د ستمال ِكاغذي

وآن جمله را

به گونه ام نكش

بگذارسر براين شمايل ِسنگي

در انعكاس ِآب هاي عزيز طاق بستان

لا اقل بخوانم:

" امشو له دي ريت فَِرَ هُلِمه " **

 

                         

                              آخرين تحرير 15/2/86

 

* خالكوبي

** امشب از دوريت بسيار دلواپس و اندوهگينم

 

+ خط خطي شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 12:22 توسط سيد مصطفي جهانبخت |